خاطرات پریسا جون

پریسای شعرخون و واکسن مکه

سلام گلم... جدیدأ واسه خودت کلی شعر و آواز میخونی... هفته پیش،داشتی میزای خونه مامان جون رو تمیز میکردی بعد میبینم با خودت داری میگی: فاطی فاطی،تخمه تف دادی ،همه دادی،من ندادی،من تخمه تف میدم، همه میدم،تو نمیدم.. قربونت برم که هم خلاصه میخونی،هم با دقت... عمو زنجیرباف،زنجیرت رو بافتی؟کوه انداختی؟بابا اومده،چی آوده(آورده) کیشمش،بیا،صدای پیشی...مومو...هاپو،هاپ هاپ... یه بیت شعر ساختگی،از پرستارت..همینکه انار میبینی میگی: انار دونه دونه      پریسا شده نمونه و چندین شعر دیگه... دیروز قرار بود بریم هلال احمر،واسه واکسنی که مربوط به رفتنوم به مکه هستش اما چون نمیتونستم ...
29 آذر 1392

پیشرفت پریساجونم در این یکماهه

سلام  فرشته کوچولوی من. بلاخره یه فرصت،پیش اومد تا بیام اینجا خوشبختانه از روز ٩٢/٩/١ با وجودی که دیگه در مورد دستشویی رفتنت بیخیال شده بودم اما خودت دیگه اعلام میکنی و پوشک کردنت فقط در موراد خیلی خاصه .... روز ٩/٥:خونه مامان جون بودیم بابایی از بانک اومدن و خسته روی کاناپه خواشون برد منم بهت گفتم :پریسای مامان،واسه بابایی بالشت بزار... بالشت رو تا کنار سر بابایی بردی اما چون یه خورده واست سنگین بود و نمیتونستی بزاری بالا ،بالشت رو انداختی میگی:"فایده نداره". از روز ٩/٦ به چیزی که شک داری میگی:"فکر کنم". معمولأ سلام هم میکنی....بیشتر به اطرافیان که نزدیکترن.. میگی:"سلام خوبی؟"....ما:خوبیم ...
29 آذر 1392

ویروس در لب تاب

سلام گلم. قربونت برم لب تابم ویروسی شده...نت مشکل داره ...الان تو بانکم...منتظرم تا ساعت دو و پانزده بشه تا برم بانک بابایی،بعد بیاییم خونه کنار شما دخمل نازم... خیلی خوش زبون شدی و با حرف زدنت  ذوق مرگ میشم....شدی طوطی...چه به لهجه خودمون چه عادی صحبت کنیم بلافاصله تکرار میکنی اونم چندین بار...جمله کامل میگی.. حتی یه ماجرا که واست پیش اومده همه رو بدون وقفه توضیح میدی... وقتی اتفاقی بیفته میگی:خداااا.... کتابهای می می نی،اسب حیونی قشنگه،گندم نذری و....حفظی. نسبت به عروسکات علاقه نشون نمیدی...خاله بازی رو دوست داری...قابلمه و گازت و ظروف اسباب بازیت رو خیلی دوست داری.... اگه پرستارت باها...
4 آذر 1392

سومین محرم پریسا ساداتم

                همواره تجسم قیام است حسین             در سینة عاشقان، پیام است حسین                در دفتر شعر ما، ردیف است هنوز            دل چسب‌ترین شعر کلام است حسین سلام نازدونه من... بخاطر مشکل نت حالا تونستم بیام اینجا عزیزکم.. یه روز به تاسوعا بابایی بخاطر آقاجان رفتن مشهد..آقاجان تو بیمارستان سینا مشهد بستری بودن...تو مدت کمتر از ٢٠ روز آقاجان مثل یه شمع آب شدن......
1 آذر 1392
1