خاطرات پریسا جون

تک ستاره آسمون عشقمون

پریسای نمازخون من

سلام نفسم... عصر 93/1/19با هم تو حیاط به گلها آب دادیم و یه کوچولو حیاط رو شستیم... موقع اذان،هنوز تازه دعای قبلش رو شروع کردن به خوندن،یه دفعه گفتی: "مامانی موقع نمازه،بریم نماز بخونیم"..منم اینجوری ...گفتم:بریم.. تا خواستم در حال رو ببندم دیدم،رفتی تو حمام و شیرآب رو باز کردی و آستین لباست رو داری میزنی بالا...بعد که وضو گرفتی سجاده رو هم آوردی و ازم خواستی تا چادرت رو هم بیارم..یه نماز خوشگل خوندی که فقط اینجوری شده بودم از اینکه میدونستی در رکعت دوم باید دعای دست و تشهد رو بخونی واقعأ تعجب کرده بودم هر دو سجده رو هم درست انجام دادی... چون بلد نیستی چی باید بخونی فقط لبات رو الکی تکون میدادی و از آ...
29 فروردين 1393

پریساجونم مهربون ترین دخمل دنیااااااا

سلام عشقم... دیگه فوق العاده شیرین زبون و دوست داشتنی شدی...کلی هم بهمون محبت میکنی... اینقده منو بوسه بارون میکنی و از کلمات محبت آمیز نثارم میکنی که اکثرأ میگن ما تا حالا همچین بچه ای که اینجوری نسبت به مامانش اینجوری ابراز محبت کنه،ندیدیم.....جالب اینه که من اصلأ در ظاهر نسبت بهت این رفتار رو ندارم چون دوست ندارم لوس باشی... از دو خصلت بدم میاد1-بچه لوس باشه..2-بچه بی ادب باشه..... اگه کسالتی داشته باشم موقع داروهام که میشه یادآوریم میکنی.. بیشتر وقتا هم میخوای خودت بهم دارو بدی... بعضی موقع ها دست میزاری زیر گردنم میگی:"ببینم تب نداری" از کلمات تو نازنینمی..توعشقمی..دوستت دارم..تو عزیزمی..در...
27 فروردين 1393

پریسای من از دکتر نمیترسه...

سلام کوچولوی من... 93.1.16بردمت دارالشفا واسه گلودردت و شکم دردی که گاهی وقتا دچارش میشدی..خوشبختانه مشکل خاصی نبود.. واسه اولین بار گریه نکردی خیلی ریلکس روی صندلی نشستی و اجازه دادی آقای دکتر گوش و حلقت رو معاینه کنن..دست آقابیژن درد نکنه،خیلی با مهربونی ازت خواستن که:"پریساجون ببینم مورچه رفته تو گوشت؟" بعد گوش بعدی و همینطور گلوت رو معاینه کردن،از آخرم بهت چوب بستنی بهت جایزه دادن. از قبل بهت قول داده بودیم اگه گریه نکنی و بهونه نیاری به آقا دکتر میگیم بهت جایزه،چوب بستنی بدن.اینجوری پرتوقع نمیشی در 93.1.21که بردمت نزد متخصص اطفال،اونجا هم همکاری کردی و هر چی از آقای دکتر که با هم خیلیییییی ...
27 فروردين 1393

یه سوال عجیب از پریساجون

سلام عسلکم... امروز جمعه 93/01/22 وقتی داشتم دستاتو میشستم گفتی دستام میکروبیه؟ گفتم:آره... ازم پرسیدی:" مامان واسه چی میکربا (میکروب)دیده نمیشن؟" نمی دونستم چی بگم....گفتم:چون خیلی ریز و کوچیکن... بعضی موقع ها سوالاتی میپرسی که تعجب میکنم چطوری به ذهنت میرسه... دوستت دارم عزیزمییییییی... میبووووسمت... ...
23 فروردين 1393

سی امین ماهگرد پرنسسم پریساسادات گلم

سلام عزیزترینم...                 فرشته قشنگم٣٠ امین ماه زمینی شدنت مبارک دوستت دارم دنیا دنیا....                 میبوسمت عزیزم.                                           1393/01/20          ...
21 فروردين 1393

چند عکس از نوروز93

سلام تک گل زندگیم.. سفره هفت سین مون که روز هفتم عید شما و نوشین،کاری کردین تا جمع شه... بلافاصله رفتیم خونه آقاجان(بابای بابایی)..کیک رو هم بردیم اونجا خیلی عالی شده بود سر سفره هفت سین خونه آقاجان نشستی و میخوای سر به سر ماهی بزاری خونه مادرشوهر خاله فاطی جون.. مراحل آشنایی شما با ببعی تازه متولد شده  عمورضا  وخاله فاطی،عمو رضا در حال آموزش..                              تو بلوار جلوی خونه همسایهمون...وقتی از بانک اومدم دیدم عموجون ...
20 فروردين 1393
1