خاطرات پریسا جون

تک ستاره آسمون عشقمون

خرداد،ماهی که گذشت...

سلام نازنینم... بخاطر شلوغی کار،مخصوصا جمع و جور کردن وسایل واسه رفتن به منزل جدید،کمتر میتونم بیام اینجا عزیزدلم... فعلا یه سری عکس میزارم... 94.03.05 شما و رضاجون(پسرخالت) عاشق نوشتن و نقاشی هستی...معمولا جایی که میریم بساط نقاشی رو ورمیدارم 94.03.08 روز 7 خرداد،ساعت 12 و نیم با شما و بابایی رفتیم بیرجند،چون ساعت 4 من آزمون داشتم وقتی من رسوندین شما و بابا رفتین خونه همکارم که همسفر حج هم بودیم... بعد از ازمون اومدین دنبالم و با هم رفتیم خونشون...یه خونواده خیلی مهربون و خونگرم... با بهارجون،حسابی دمخور شده بودی و امیرحسین هوای شما رو ...
2 تير 1394
1