پریساسادات گلمپریساسادات گلم، تا این لحظه: 15 سال و 4 روز سن داره

خاطرات پریسا جون

کلاس رزین

سلام نورچشمم‌‌... کلاس رزین در ۷جلسه ی ۴ساعته که روزای زوج از ساعت ۹صبح تا ۱۳ به پایان رسید😊 اینم چند تا از کارایی که خودت انجام دادی: مربی تون،تو اینستا استوری کرده بودن،منم از صفحه ش،عکس گرفتم😍 ساعت تابلو ان یکاد میزعسلی زیر استکانی و توگردنی و چند دونه پنس سر ‌موفق باشی عشششششقم...همه جوره دوستت دارممممم🥰😍🥰 ...
27 مرداد 1403

۱۲سال و ۱۰ماهگیت مبارک

سلام زیبای من.. با ۷روز تاخیر!!! ۱۲سال و ۱۰ماهگیت مبارک. ۲۵م مرداد راهی سفر شدیم،اول اومدیم همدان یه استراحت کنیم بعد،ان شاالله ادامه مسیر به طرف تبریز،بعدش ارومیه و بعدش... ان شاالله عکس و برنامه های بعدی سفر رو تو پست بعدی واست خواهم گذاشت... اوایل مرداد فک کنم ۵مرداد ۱۴۰۳ تولد ستایش،نوه دایی جان محمودم بود،چون اومده بودن طبس،تولدش رو طبس گرفتن.. تولدش مبارک.. اما چند دونه عکس از تولد ستایش خانووووم... ستایش جان،شما و خواهرش،نیایش جان دوستت دارممممم عزیزمییییی ...
27 مرداد 1403

۱۲سال و ۹ماهگی و ۱۹مین سالگرد ازدواج

سلام زندگی من ۱۲ سال و ۹ ماهگیت مبارک..این روز زیبا مصادف هست با ۱۹مین سالگرد ازدواج من و بابا... خوب،خداروشکر امتحانات خرداد ماه،بسلامتی تموم شد و واسه تابستون، چند کلاس دارم..  کلاس والیبال،روزای زوج..کلاس خوشنویسی(با قلم نی)شنبه ها..کلاس شنا،صبح های روز فرد.. کلاس زبان،چهارشنبه ها با زن عمو زینت ت.. کلاس طراحی روزای پنجشنبه.. کلاس رزین هم ان شاالله بعد از تاسوعا عاشورا. یه تایم هایی هم می‌برمت‌ کتابخونه.. دو سه کتاب هم،اینترنتی خریدی کتاب "بادام"،کتاب "بخش D" و کتاب" گربه ای که کتاب ها را نجات داد".. همچنان عاشق حیوانات هستی،بر خلاف من که از اونا وحشت دارم.. ...
20 تير 1403

۱۲سال و ۸ماهگی

سلام بر عشق زندگیم.. ۱۲سال و ۸ ماهگیت مبارکمون باشه قلب خونه.. قرار نیست کسی از آسمون بیاد و تاریکیت رو روشن کنه،خودت برای خودت،نور باش.. دوستت دارمممممم،گل همیشه بهارم. ...
20 خرداد 1403

۱۲سال و ۷ ماهگی و روز دختر

سلام زیبای من پریساسادات گلم،۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۳ و ۱۲سال و ۷ ماهگیت و روز دختر بر شما دختر گلم خیلی  خیلیییی مبارک...تنت سالم،دلت شاد با تمام  وجودت ،لبت خندون.. ۱۸ اردیبهشت،واسه مسابقات ورزشی بانوان بانک کشاورزی اومدم بابلسر ..جات سبز دختر پرانرژی من...شما و بابا هم با همکارای من،روز ۲۰ اردیبهشت، رفتین کویر بشرویه..چون من و خانم شیروی و خانم آژیر اومدیم بابلسر،از بابا خواستم اگه دوست دارین برنامه گلگشت بانک ما رو ،شما دو تا هم باهاشون برین،شما هم استقبال کردین..ان شاالله بهتون خوش بگذره،شب خوابی رفتین اونجا و ان شاالله امروز،جمعه،بر می گردین طبس.. ما هم،۲۰ م با تیم خوزستان مسابقه والیبال ...
21 ارديبهشت 1403