پریساسادات گلمپریساسادات گلم، تا این لحظه: 15 سال و 14 روز سن داره

خاطرات پریسا جون

روز پدر مبارك

سلام عشقم... روز 12 اردیبهشت،روز تولد حضرت علی و روز پدر بود...و روز معلم... این روز بر بابایی گلت مبارک...        میگن خداوند به هر كسی به اندازه دلش داده ببین دل من چقدر بزرگه كه خدا تو رو به من داده. نازنینم با تمام وجود دوستت دارم و مردانگی ات را می ستایم و به وجودت افتخار می كنم. روزت مبارك همسر عزیزم.    دوستت دارم همیشه همیشه... ...
16 ارديبهشت 1394

از اسفند 93 تا امروز

سلام عروسکم.. فدات شم بخاطر اینکه دوست داری بیشتر وقتم رو باهات باشم نمیتونم زود به زود بیام اینجا.. تا میشینم به یه بهونه ای میخوای منو بلند کنی تا با خودت باشم..البته حق داری... از ساعت 7 صبح که میرم بانک تا 2 و نیم،زمان خیلی زیادی هستش واسه دوری ما.... الانم ساعت 6 و نیم صبح روز جمعه94.02.11 و شما خوابی... کلی ازت خاطرات داشتم اما حضور ذهن ندارم...یه خلاصه خلاصه... روز 29 اسفند 93 ساعت 10 و نیم شب،من و شما بدون حضور بابایی،راهی مشهد شدیم.. اکثر دور و بریا اونجا بودن و چون با اونا بیشتر خوش بودیم این تصمیم رو گرفتم تا اینکه بابا دو روز بعدش به ما ملحق شدن... ساعت 2 و ربع،موقع...
11 ارديبهشت 1394

بانوی نمونه شاغل

سلام قلب مادر... مقارن با 42ماهگیت و تولد حضرت فاطمه(روز زن)،و اون خبر مهمی که تو پست قبلی گذاشتم،بعنوا ن بانوی نمونه شاغل در سال 93 انتخاب شدم... خدا رو شاکرم بخاطر همه چی...خداجونم ممنونتم... من نمیدونم چطور از خداوند بابت اینهمه لطف و نعمت تشکر کنم...                   دوستت دارم پریسای عزیزم ....   ...
21 فروردين 1394

سال نو مبارک عشقم..نوروز 1394

                            سلام گلم... وقتی لبخند میزنی، انگار تمام گلهای دنیا با هم باز می شوند   خوشبختی رنگین کمان لبخند توست! که... با هر ترنم باران شکل می گیرد! «فقط خوشحال باش » من اشک آسمان را در می آورم .                     چه مغرور میشوم وقتی کنار منی !! ...
10 فروردين 1394

اول اسفندماه 93

سلام عروسکم.. جمعه،اول اسفند رفتیم روستای خرو که درختانش غرق شکوفه بودن... یه چند ساعتی که تو خونه اونجا بودیم،خانم پسردایی محمدم و زندایی سمیه م با پسر گلشون،سپهرجون رفتین دور زدن و کلی هم عکس گرفته بودین.. طبیعت خرو.. اینجا خونه خرو هستش...هوا هم خیلی خنک شده بود.. عکسهایی که با سپهرجون و ..گرفته بودین... خانم پسرداییم...شما...سپهرکوچولو(پسرداییم)... دوستت دارم عزیزم.. ...
10 اسفند 1393

10مین سالگرد نامزدی...سفر به مشهد...سه تا جوجه رنگی...

سلام نفس مادر... روز 22 بهمن،دهمین سالگرد نامزدی من و بابایی گلت بود..اون روز مشهد بودیم و قرارمون بر این بود که جشن 40 ماهگی شما و 10مین سالگرد نامزدی ما خونه خاله فاطی جونت بگیریم...اما متاسفانه بخاطر کمبود وقت نتونستیم...ساعت 9 صبح،من و بابایی میرفتیم بیرون واسه خرید یه سری از وسایل خونه جدیدمون،مثل کلیدپریز..لوستر..و....واسه نهار میومدیم خونه خاله فاطی جون،ساعت 4 میرفتیم تا 10ونیم شب...وقتی میومدی از شدت خستگی خوابمون میبرد...صبح 22بهمن رسیدیم مشهد و 26 ام هم برگشتیم...سفر خوبی بود و بهت خیلی خوش گذشت...یه روز هم بابایی بردنت باغ وحش،آخه از قبلش خیلی اصرار داشتی واسه رفتن به اونج...
8 اسفند 1393