پریسای نازنینم و یه اتفاق بد
سلام هستی من. پریشب رفتیم خونه خاله ملیحه(دخترعمه بابایی)،با اینکه هرجا میرفتی چشم ازت ورنمیداشتم اما واسه کمتر از چند ثانیه،که سرم رو برگردوندم یهو صدای درکمد و صدای گریت بلند شد...... در کمد رو باز میکنی و به دلیل نامعلومی،میافتی و پیشونی نازت،میخوره به پایین کمد.... قربونت برم جیگرم کباب شد.اون شب رو تا صبح بیداربودم.اصلأ خواب نداشتم داشتم دیوونه میشدم... خدا رو شکر به خیر گذشت و خاله ملیحه جون با دلداری دادن بهم آرومم کردن. همون موقع،اومدم بهت شیر بدم یه دفعه،واییییییییییییییییییییییییییییییییییی چی دیدم خدایااااااااااااااا این دیگه چیه...
نویسنده :
مرجان مامان پريساجون
16:09








