پریساسادات گلمپریساسادات گلم، تا این لحظه: 15 سال و 7 روز سن داره

خاطرات پریسا جون

سفر 9روزه پریساجون به شمال کشور و رویت 6مین دندون

                سلام هستی من. روز ١٧/٦/٩١ به اتفاق خاله مریم جون و مامان جون راهی شمال شدیم. اگه دیر اومدم واسه گذاشتن این پست، به خاطر تب و سرماخوردگی و از طرفی،بیرون اومدن دونه های قرمز،روی صورت و بدنت هستش. سخت گرفتار مریضیت شدم و چون شب و روز بیدار بودم از شدت خستگی توان اومدن به اینجا رو نداشتم.           خلاصه اینکه رفتیم لاهیجان،خونه آقا بیژن(شوهر دخترعمه بابایی)،خونه در اختیارخودمون بود و آقا بیژن،خونه باباشون بودن.ممنون ازشون،چون خیلی واسمون زحمت کشیدن. خونه رو تازه خریده بودن،ایشا...
5 مهر 1391

روز دختر بر پریسای نازم مبارکککککککککککک

                        سلام همه وجودم.روزت مبارک.                           تقدیم به بهترین دختر دنیا و امید حیات من                       با آرزوی بهترین و برترین ها برای فرشته زندگیم...                 &nb...
28 شهريور 1391

دلنوشته ای واسه پریساجونم

سلام گلم. نمیدونم الان چند سالته که این پست رو میخونی و تو چه شرایطی هستی اصلأ من زندم یا نه.....اگه سن وسالی ازم گذشته،خوب و با دقت این پست رو بخون.....دوست دارم همیشه تو قلبم جا داری و یه کلمه عاشقتتتتتتتتم با تمام وجود. فرزندم … وقتی من پیر میشوم امیدوارم من را درک کنی و با من صبور باشی اگر بشقابی را شکستم یا سوپ را روی میز ریختم به این دلیل است که قدرت بینایی من کم شده است امیدوارم در آن شرایط روی من فریاد نکشی افراد پیر خیلی حساس هستند خیلی افسرده و غمگین میشوند وقتی که رویشان فریاد میکشید وقتی قدرت شنوایی من کمتر شد،من نمیتوانم بشنوم که تو چه میگویی امیدوارم که مرا کر صدا نکنی تکرار کن ...
15 شهريور 1391

اولین دوری پریساجون از باباییش

سلام همه زندگیم. الان ساعت ٧بعداز ظهر ١٥/٦/٩١.بابایی از روز دوشنبه از طرف بانکشون   رفتن ماموریت یزد.تا ٥شنبه هم نمیان. این واسه اولین باره،که از بابایی واسه چند روز دور میشی. من که دلم خیلیییییییییییی خیلییییییییی واسه باباییت تنگیده.مطمئنم شما هم همینطوری.چون خوابت کم شده،از طرفی بهونه هم زیاد میگیری. ما هم خونه مامان جون هستیم. قراره صبح جمعه راه بیفتیم واسه رفتن به سفر،احتمالأ بریم سمت شمال. الان خونه خاله مریم جونت هستی.منم اومدم مثلأ تو خونه خودمون یه کم کار انجام بدم تا کارامون جلو بیفته.البته اگه این لب تابه بذاره. از کارای جدیدی که میکنیییییییییییییی،من:پریساجون،رضاجون کو؟ دستت ...
15 شهريور 1391

پریسا جون در جشن تولد

سلام گل قشنگ زندگیم.        جواب آزمایشت رو گرفتم،متأسفانه،عفونت ادراری نشون داده بود. عموجلال(پسرعمه بابایی)آزمایش کشت رو واست دادن تا ببینیم چی میشه. احتمال میدن نمونه درست گرفته نشده باشه.ایشاله اینطوری باشه.                                        شب جمعه تولد ٧ سالگی ستایش جون(دختر پسردایی خودم)بود. کلی از دیدن اتاق تزئین شدش ذوق کردی.کمی بهونه میگرفتی خوابت میومد. در کل خیلی خوش گذشت.از کلاه تول...
12 شهريور 1391

عکس های پریساگلی

سلام  مهربونم. تو این پست بیشتر واست عکس گذاشتم.ضمنأ تاریخ دوربین یه روز جلوتره تو آشپزخونه مشغول تمیز کردن نخودی.ماشاله به دخترم که به مامانی کمک میکنه یاد گرفتی،بالشت میذاری و سرت میذاری روش و خودت رو لالا میکنی خونه خاله رویا(دوست جونم) وقتی آب میخوری دستت رو میزنی تو لیوان آب.و از این کار لذت میبری اینجا روستای زیبای خوره و عمو اسماعیل(همسرخاله رویا)دارن بهت آب میدن. تو دستت انجیره قربون خنده هات شم مامانی فدات شم جیگرم.سرماخوردی بینیت اومده پایین. موقع نهار خواب بودی هندونه نوش جونت تو بغل عمو اس...
11 شهريور 1391

اولین بیماری پریساجون در 322روزگی و رویت 5مین دندون

                                          سلام گل زیبای زندگیم. شب سه شنبه ٦/٦/٩١ساعت ١٢ونیم شب،وقتی از بیرون اومدیم خونه نمیتونستی به راحتی نفس بکشی،آخه بینیت گرفته بود و مجبور بودی یه قورت شیر که خوردی،یه نفس بکشی،باز یه قورت دیگه........ همین که میذاشتمت زمین،بلافاصله نفست دچار مشکل میشد و شروع به گریه میکردی... اما وقتی سرت کمی بالاتر بود و میذاشتمت رو دستم راحتتر میخوابیدی با اینکه خیلی خسته بودم و خوابم میومد اما...
10 شهريور 1391