پریساسادات گلمپریساسادات گلم، تا این لحظه: 15 سال و 7 روز سن داره

خاطرات پریسا جون

پایان ترم 3

سلام گلم.. دیروز 93.09.17 تیچرت،سعیده جون،ازت امتحان گرفتن و خوشبختانه تمامی فلش کارتها و سوالاتی که باید با جمله جواب میدادی رو خیلی عالی پاسخ دادی...ترم 3 رو به خوبی به پایان رسوندی فقط با یک جلسه غیبت...روز شنبه 93.09.15 بخاطر سرماخوردگیت نبردمت کلاس تا بچه های دیگه هم مریض نشن... بعدش بردنت تویلند(زمین بازی)...                 امیدوارم همیشه و همیشه موفق و سربلند باشی نفس مادر... دوستت دارم عزیزکم..     ...
18 آذر 1393

سفر 3 روزه به مشهد

سلام همه وجودم... دوشنبه شب ساعت 11شب من و شما و مامان جون و عموجون(شوهرخاله مریمت)با قطار رفتیم مشهد...چون همیشه با ماشین خودمون میرفتیم سفر و این اولین مرتبه ای بود که سوار قطار میشدی کلیییییییییی ذوق زده شده بودی...صبح ساعت 6ونیم رسیدیم رفتیم خونه خاله فاطی جونت...خاله مریمت که سفری به تهران داشت با پرواز خودشو رسونده بود مشهد...روز 5شنبه هم بابایی و سعیدجون(پسرخالت) به جمعمون اضافه شدن.. اما دلیل سفر: یه دو ماهی میشد که تو خواب خیلی اذیت میشدی،دهان باز،خرخر...طوری که نمیتونستی راحت بخوابی...تشخیص متخصص اینجا:احتمالا داشتن لوزه سوم بود که اونم ارثیه... چند تا از بچه های طرف...
18 آذر 1393

پریساجونم در پاییز به روایت تصویر

سلام نازنینم...                        پاییزه پاییزه برگ درخت میریزه                              هوا شده کمی سرد                           روی زمین پر از بــــرگ زرد                         &...
18 آذر 1393

پریساخانوم در امامزاده

سلام عزیزکم.. شنبه 93.09.08 واسه نماز رفتیم امامزاده..بابایی رفتن جماعت..من و شما هم کناز ضریح.. آخه نمیزاری نمازم رو به جماعت بخونم کلیییییییی بهونه میاری...وقتی داشتم نماز میخوندم رفتی واسه خودت قرآن آوردی و شروع کردی به خوندن...هر صفحه که ورق میزدی یه قسمت از دعای فرج رو میخوندی...قربونت برم عشقم...قبلش هم دور ضریح راه میرفتی و بوس می کردی.. دوستت دارم تا ابببببببببببببببببببببدددددد..   ...
18 آذر 1393

پریسای عزیزم در تاسوعا و عاشورای حسینی93

سلام همه وجودم.. تاسوعا و عاشورای امسال خیلی عالی بود..چند شب من و شما و بابایی میرفتیم هیئت... صبح زود در روز تاسوعا و عاشورا منو و خاله مریمت،میرفتیم بقعه سجادیه،بعدشم هیئت حسینی...شب عاشورا هم امامزاده و سرمزار دایی جونت.. اینجا هئیت میارزه هستش و شماهم از طبل خوشت اومده بود و چون تازه می دیدی چطوری طبل میزنن خیلی با دقت بهشون نیگاه میکردی...این عکس طبل ها هم از دید خودت گرفتم.. عکس دوم هم امامزاده،مزار دایی جونت... عکس سوم دسته سینه زنی و زنجیر زن،جلو هیئت فاطمی..عکس چهارم هم نخل همین هیئت هستش... از نخل هیئت میارزه عکس ندارم چون صبح زود رفتیم و هنوز در حال تزئین نخل بودن.....
27 آبان 1393

تولد 3 سالگی پریساجونم

سلام عروسکم... روز 20/07/93 تولد سه سالگيت بود...اما چون همون روز ما هم از مكه رسيده بوديم نشد واست جشن بگيريم...اما خودت ميگفتي واسم كيك بخرين...خاله مليحه جون(دختر عمه بابايي)زحمت كشيده بودن واست كادو آورده بودن...يه بسته از انواع مدادرنگي و شمعي و ما‍ژيك و گيره كاغذ و ...خيلي خوشت اومده بود...دستشون درد نكنه هميشه شرمنده محبتهاشون هستيم... روز 26/07/93 كه همكار بانك صادراتم(ليلا) كه قرار بود بيان ديدن مكه مون،يه كيك سفارش داديم تا در كنار اونا يه جشن كوچولو بگيريم... وقتي كيان جون اومد كليييييي ذوق كرد آخه خبر نداشتن ميخوام واست جشن بگيرم..   ش...
27 آبان 1393

پریسا درمزرعه

سلام همه زندگیم... روز جمعه 93.08.23 ساعت 12و نیم از کوه اومدم خونه مامان جون که شما هم اونجا بودین..ساعت 1بردیمت متخصص اطفال،که فعلا در تشخیص اولیه لوزه سوم داری... از همونجا رفتیم مزرعه عمو داوود(شوهرخالم)...لذت بردی...با تمام وجود کیف کردی.. با دیدن شتر مرغ،بوقلمون،ببعی،مرغ و خروس،ماهی،مرغهای شاخدار بینظیر و زیبا.. تو مسیر برگشت یه خواب خوب کردی..        عشقم با همه وجود دوستت دارم... دلمی...نازنینمی..   ...
27 آبان 1393