پریساسادات گلمپریساسادات گلم، تا این لحظه: 15 سال و 9 روز سن داره

خاطرات پریسا جون

کال تفتو و نی شکنوو..

سلام دخترم.. 93.03.30 ساعت 4و نیم صبح ،طبق معمول هر جمعه،دوستم مریم جون و شوهرش اومدن دنبالم و رفتیم سرقرار...مقصدمون، طرف "کال تفتو"...که قدیما به تنگل کریت هم معروف بود. یه مکان فوالعاده زیبا و بهتر بگم یه بهشت کوچیک...باورم نمیشد اینجا محلی باشه از اطراف طبس..این زیبایی که خداوند در دل کویر قرار داده،هر کسی رو به تفکر میندازه... بینهایت بهمون خوش گذشت...فقط 8نفر بودیم از همیشه کمتر.. ابتدای مسیر بعد از اینکه از کلی پله بالا اومدیم.. اولین آبشار بعد از اینکه از کنار آبشار رفتیم بالا.. مریم دوستم،در حال بالا رفتن از این پله ها که واقعا سخت سخت س...
8 تير 1393

اولین روز ماه رمضان و 990 روزگی پریسای گلم

                                  سلام زیباترینم... 990 روزگیت و شروع ماه مبارک رمضان مبارک گلم.. ایشاله بهترین ایام رو در پیش رو داشته باشی...ایشاله 120 سالگیت قشنگم... بار خدایا؛ وسوسه های نفس نگذاشت، جانم در نهر رجب تطهیر شود؛ از در آویختگان درخت طوبای شعبان هم که نبودم؛ ترحم فرما و در دریای رحمت رمضانت مستقرم نما ... دوستت دارم..میبووووسمت گلم...     ...
8 تير 1393

رفتن خاله فاطی جون و شروع مهدکودک

سلام نازنینم... بالاخره انتقالی خاله فاطی جون و عمو رضا درست شد تا واسه همیشههههه برن مشهد... کلیییییییی دپرسیم...چطوری میخوای طاقت بیاری نمیدونم...یکشنبه راهی شدن.... مرتب میگی بریم مشهد ...بریم خونه خاله فاطی که مشهده...به زحمت حاضز میشی از ماشین پیاده شی...ایشاله هرجا باشن موفق باشن...آمین وقتی خاله فاطی جونت دارن وسالشون رو جمع میکنن کلیییی شما کمک کردی اجازه نمیدی خاله جون کاراشو انجام بده..فقط میخوای باهاش بازی کنی.. حدودا یه 10 روزی میشه که عصرا میبرمت آکادمی،هدفم اینه که با محیط بچه ها بیشتر آشنا شی.. از شنبه هم رسما کلاسات شروع شده...روزای زوج...در هیچ ...
5 تير 1393

درهم برهم

سلام عزیزم... این روزا کمتر وقت میکنم بیام سرم حسابی شلوغه.... معمولا یه شب درمیون میریم پارک محلمون..اونجا رو خیلی دوست داری..بابایی با بروبچ فامیل مشغول فوتبال میشن...من و شما هم مشغول تاب و سرسره.... سه شنبه شب هفته پیش که رفته بودیم پارک،موقع برگشت به همکارم رسیدم و همصحبت شدیم و شما هم با بابایی مشغول...یهو صدای گریت بلند شد بمیرم برات،خورده بودی زمین و اینم از پای کوچولوت،البته بعد اینکه بهتر شده شب قبلش خونه خاله فاطی جون که داشت وسایلش رو جمع و جور میکرد... شما توی اتاق مشغول لاک زدنی خونه خاله ملیحه(به قول خودت،مامان سماجون و زهراجون)... ...
5 تير 1393

تشکر ویژه

سلام خانومم... خواستم از همين جا از طرف خودم و شما و بابايي از خونواده عموجوادآقاي گل كه خيليييي واست زحمت كشيدن،تشكر كنم.... مهمون نوازيشون خيلي خوب و عاليييييييي ... طفلي عموجواد،تا ساعت 2..2ونيم نيمه شب تو اينترنت واسه كار شما تحقيق ميكردن تا اگه راهي وجود داره واسه خوابيدنت،اقدام كنن... علي جون و محمدجون،حسابي باهات دوست شده بودن و كليييي هوات رو داشتن... بازم ممنونم... دوستت دارم ميبوسمت عزيزم ...
24 خرداد 1393

سوالات پریسای من پیچیده تر میشود

سلام عشقم... سوالاتی که میپرسی روز به روز سختتر میشه... تو راه برگشت از مس سرچشمه،بدون اینکه منم یا بابایی چیزی بگیم،بهم میگی: مامانی،آمپول رو چطوری میسازن؟؟؟.....منم مامانی،آینه رو چطوری درست میکنن؟با چی درست میشه؟؟؟....من و بابایی امشب تو خونه مامان جون،بازم بدون اینکه ما به چیزی اشاره کنیم...میگی: جوجه فسقلی،یعنی چی؟؟؟؟ کلیییییی سوال میپرسی تا قانع نشی و باور نکنی بازم ازم میخوای توضیح بدم... وقتی هم میخوای کاری که خیلی دوست داری واست انجام بدیم کلمه   خواهشا بکار میبری... خوب دیگه کلیییییی خوابم میاد شب بخیر گل دخترم... دوستت دارم میبوووووسم...
24 خرداد 1393