عشق من پریساجونم
سلام گل مامان،از ١٩اردیبهشت که اومدم شعبه امام،حسابی سرم شلوغه،قربونت برم ،وقتی شیر میخوری،در همون حال خودت رو دمر میکنی و به حالت دمر شیر میخوری.نوش جونت.حسابی بازیگوش شدی،فقط کافیه کوچکترین صدایی بیاد شیرت رو محکم میگیری و برمی گردی ببینی چه خبره. مثل هر روز صبح ساعت ٧ صبح،میبرمت خونه خاله شوکت،ساکت ١ونیم ظهر هم میام دنبالت.ولی از بس به شیرت وابسته ای،هلاک یه مک زدنی.فدات شم که باید گرسنگی رو تحمل کنی. همش تقصیر این رئیس جدید شعبه مرکزیه،من که به خدا واگذارش کردم،حتی نیمه شب که بیدار میشم بهن شیر بدم،نگاه به اون صورت معصومانت که میکنم از خدا میخوام که جدت به سزا...
نویسنده :
مرجان مامان پريساجون
23:58






