خاطرات پریسا جون
تک ستاره آسمون عشقمون

سلام؛من پریسا سادات هستم در تاریخ ٢٠مهر ٩٠برابر ١٤ ذی القعده و ١٢

اکتبر٢٠١١ روز چهارشنبه ساعت ٢٢و٤٥دقیقه در استان یزد شهرستان طبس

متولد شدم.این خاطرات رو مامانم می نویسن،تا موقعی که انشاءلله خودم

بزرگ شم وادامه بدم.......تشویق 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 18:44 | پنجشنبه 11 خرداد 1391 توسط مرجان مامان پريساجون

سلام گلم...

عزيزم 55 مين ماهگردت مبارك

دوست دارم

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 8:43 | دوشنبه 20 ارديبهشت 1395 توسط مرجان مامان پريساجون

سلام عزيزدلم...

 20فروردين1395   54مين ماهگردت مبارك عشقم...

 فعلا لب تاپ مشكل داره..هارد سوخته...

الان هم توي بانكم ،از فرصت استفاده كردم اومدم اينجا...

          دوستت دارم تا ابد

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 8:43 | دوشنبه 23 فروردين 1395 توسط مرجان مامان پريساجون

                

سلام عشقم

عزیزدلم 94.12.20 53مین ماهگردت مبارک

دوستت دارم عشقمی...



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 17:49 | شنبه 29 اسفند 1394 توسط مرجان مامان پريساجون

سلام عزیزترینم...

       نازنیم 52 ماهگیت مبارک

دوستت دارم عشقم...

       



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 18:24 | سه شنبه 20 بهمن 1394 توسط مرجان مامان پريساجون

سلام نفسم...

  

50 مین ماهگردت مبارک

دوستت دارییییییییییم...
 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 13:41 | شنبه 21 آذر 1394 توسط مرجان مامان پريساجون

سلام نفسم...

             49 ماهگیت مبارک

بازم با سه روز تاخیر....

دوستت دارم عشقم



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 6:22 | شنبه 23 آبان 1394 توسط مرجان مامان پريساجون

 

سلام عشقم...

پرنسسم 4سالگیت مبارک.

نفسم بخاطر شرایطی که واسه عموبیژن پبش اومده برات جشن نگرفتیم..

ان شاالله سر یه فرصت مناسب،حتما واست جشن میگیرم گلم..

دوستت دارم عزیزم



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 20:39 | دوشنبه 20 مهر 1394 توسط مرجان مامان پريساجون

سلام گلم...

      47مين ماهگردت مبارك عزيزم

با سه رو تاخير بهت تبريك گفتم...چون نت خونه و بانك قطع بود...

دوستت دارم عشقم



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 14:10 | دوشنبه 23 شهريور 1394 توسط مرجان مامان پريساجون

سلام نفس مادر....

اين يكي دو ماهه حسابي درگير بودم...ان شاالله بزودي ميام و واست مينويسم...خيلي خاطرات

رو هم تلنبار شده....الان هم تو بانكم و خوشبختانه هنوز خلوته...اينترنت خونه هم تازه راه افتاده..

دوستت دارم جيگرم...



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 7:44 | يکشنبه 25 مرداد 1394 توسط مرجان مامان پريساجون

سلام همه وجودم...

امروز يكشنبه 25/05/1394 روز تولد حضرت معصومه(س) و روز دختر رو به  شما

دختر گلم تبريك ميگم...

               عزيزترينم روزت مبارك

دوستت دارم عشقم...



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 7:40 | يکشنبه 25 مرداد 1394 توسط مرجان مامان پريساجون

   

 

سلام نازنينم...

        46مين ماهگردت مبارك عشقم

 

دوستت دارم همه وجودم...



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 9:01 | دوشنبه 19 مرداد 1394 توسط مرجان مامان پريساجون

سلام زیباترین عشق زندگی...

      45 ماهگیت مبارک پریساجونم

20 تیرماه 84 و حالا 20 تیرماه 94 دهمین سالگرد ازدواج و یکی شدن

من و بابایی هست...

دوستت دارم عاشقتم...

           



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 12:51 | شنبه 20 تير 1394 توسط مرجان مامان پريساجون

سلام نازنینم...

بخاطر شلوغی کار،مخصوصا جمع و جور کردن وسایل واسه رفتن به منزل جدید،کمتر

میتونم بیام اینجا عزیزدلم...

فعلا یه سری عکس میزارم...

94.03.05

شما و رضاجون(پسرخالت)

عاشق نوشتن و نقاشی هستی...معمولا جایی که میریم بساط نقاشی رو ورمیدارم

94.03.08

روز 7 خرداد،ساعت 12 و نیم با شما و بابایی رفتیم بیرجند،چون ساعت 4 من آزمون داشتم

وقتی من رسوندین شما و بابا رفتین خونه همکارم که همسفر حج هم بودیم...

بعد از ازمون اومدین دنبالم و با هم رفتیم خونشون...یه خونواده خیلی مهربون و خونگرم...

با بهارجون،حسابی دمخور شده بودی و امیرحسین هوای شما رو داشت....

با اینکه خانوم همکارم دکتر داروساز هستن و باید داروخونشون میبودن اما بخاطر ما تو خونه

موندن...شب رو همونجا خوابیدیم و صبح روز بعد همه با هم رفتیم باغ دایی بهارجون...

یه باغ خیلی بزرگ،بیشتر شبیه پارک بود تا باغ....حسابی بهمون خوش گذشت...

مخصوصا شما و بهارجون...فک کنم یکی از بهترین سفرهامون بود...با اینکه جمعه، عصر

برگشتیم طبس،سفری کوتاه اما پربار...کلیییییییی روحیه عوض کردیم...خیلی بهمون

خوش گذشت...یه خونواده مهمان نواز و بسیار دوست داشتنی...ممنون از همگیشون..

شما و بهارجون 7ساله...تو اتاق بهارجون

تو باغ

بابایی،حاج امیر،امیرحسین جون،خانم دکتر

شما و بهارجون مشغول بازی،بابایی و همکارم(حاج امیر،)مشغول آشپزی..البته بابایی

بیشتر ناظر بودنچشمک

همین که نهار آماده شد هر دوتایی اومدین..

بازم ممنون از خونواده حاج امیر...

94.03.11

خیلی یهویی خوابت برده بود..کمتر پیش میاد اینجوری بخوابی..

اولین افطاری در اولین روز ماه مبارک رفتیم خونه دایی مصطفی(دایی خودم)...

کلی ژست های جورواجور درآوردی و ازم میخواستی ازت عکس بگیرم...یکی دو تاش رو

میزارم..

94.03.28

شما و سپهرجون

94.03.25

در حالی که ما مشغول جمع کردن وسایل بودیم..

94.03.30

عکس منو کشیدی..

قربونت برم که شکل انگترم و گوشی موبایلم رو هم کشیدی...اون خط و نقطه ها هم

که پایین نقاشیت سمت راست،هست،گفتی اسم و فامیلمه..نوشتم،پریساسادات ن

از طبس..

این نقاشی دیگه هم،عکس خونوادمون...

فدات شم که نگاه به سقف کردی و گفتی شکل پنکه و چراغ ها رو هم میکشم..

عکس کنارش هم گفتی عکس همسایه هست...

خوب گلم واسه بابایی سحری آماده کنم و بعدش بخوابم که فردا باید بریم سرکار...

دوستت دارم عشقم...خوابهای خوب ببینی

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 2:53 | سه شنبه 2 تير 1394 توسط مرجان مامان پريساجون

سلام عشقم..

            44ماهگيت مبارك

ديشب واسه اولين بار به درخواست خودت و به تنهايي رفتي حمام...واولين مرتبه هست كه

گريه نكردي...

دوستت دارم عزيزميييييي



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 7:20 | چهارشنبه 20 خرداد 1394 توسط مرجان مامان پريساجون



لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید





موضوع :

نوشته شده در تاريخ 8:21 | يکشنبه 27 ارديبهشت 1394 توسط مرجان مامان پريساجون
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 20 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

پيوند ها

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ








ابزار و قالب وبلاگ