خاطرات پریسا جون

تک ستاره آسمون عشقمون

عکس های پریساجونم در دیماه

         سلام نازنینم... این پست رو بیشتر عکس میزارم و تو پست بعدی از کارای قشنگت و شیطونیات مینویسم. اول دیماه وقتی از بانک اومدم دیدم پبراهن پوشیدی و پرستارت گفت:پریساجون گفته لباس عروس میخوام...اینم ژستت...کسی که میبینه به خیالش که غمگینی 93.10.02 با دایی مصطفی(دایی خودم)و محمد،پسرداییم و خاله مریم جونت رفتیم تو راه خور واسه نهار...شما و سپهرجون(پسردایی مصطفی)کلی خاک بازی کردین.. بعد از نهار همه رفتن والیبال،بجز من که خورده خسته بودم بابایی هم مشغول چای درست کردن،بعدش هم رفتن والیبال بع...
26 دی 1393
1