خاطرات پریسا جون

تک ستاره آسمون عشقمون

خرابهههههه!!!!!!

سلام عشقممممم... نازنینم کلی حرف و خاطره واست داشتم اما هنوز لب تاب خرابه!!!!و متاسفانه کلیییییی از اونا از ذهنم پریده!!!!این دومین پستیه که دارم از موبایلم میذارم...ایشاله درست شه تا بهتر بتونم واست بنویسم گلم... دوستت دارم همیشه همیشه .... میبوسمت عروسک قشنگم....   ...
27 ارديبهشت 1393

دومین کوهنوردی من و...

سلام هستی من... دیشب 93.02.18ساعت 9 رفتیم خونه دوستمون ریحانه جون..ساعت 11وربع با اونا رفتیم واسه شام بیرون و تا ساعت 1ونیم شب بیرون بودیم و کلیییی بهت خوش گذشت...البته به ما هم همینطور... صبح ساعت 4و 20دقیقه بیدار شدم و وسایلمو برداشتم و راهی کوه...دوستم مریم جون اومد دنبالم و رفتیم سر قرار،تا بقیه اعضا هم جمع شن... خدا رو شکر بخاطر جمعیت کم،خیلییییی همه چیز خوب و عالی پیش رفت...واقعا بهمون خوش گذشت حیف که شکا و بابایی نبودین...لحظه لحظه یادتون بودم...مخصوصا بابایی که خیلی دوست داشتن بیان اما خوب کسی باید کنار شما باشه گلم... از طرفی چون ماهیچه پای بابای گلت،دچار کشیدگی شده بو...
19 ارديبهشت 1393

پریساجون،کوه و...

سلام نازنینم... فعلا اومدم چند عکس بزارم و برم...دنیا کار دارم...امشب مهمون داریم.. داری با مامان جون،بلبلی میکنی..همین که فلش موبایل رو زدم چشمتو اینجوری کردی.. تو ماشین داری واسه خودت مینویسی...همین که متوجه من شدی زیر چشمی،یه نگاه بهم انداختی بعد ادامه کار... میگی میخوام نخ دندون بزنم...اونم نخ اینقدی و این شکلی                     جمعه93/02/12ساعت 5 صبح با دوستم،مریم،رفتیم کوهنوردی..فوق العاده هوا عالی و با اینکه کوه بزرگی،بود اما کلییییییییییی خوش گذشت و کیف نمودیم ...
19 ارديبهشت 1393

عکس تا پایان 93.02.03

سلام آلوچه من.. چند عکس از روزهای قبل.. 93/01/23 . خونه دایی حسن آقا(دایی بابایی)میخوای تی وی رو خاموش کنی.. خودتم خندت میاد. .. از اونجا با دایی حسن اقا رفتیم خونه آقاجان،بابت تبریک روز دندانپزشک به عموحمید...            93/02/03خونه دایی محمود(دایی خودم)..جلسه قرآن خونوادگی..   با خمیر بازیت مثلا ماهی درست کردی...قربونت برم عزیزم.. 93.01.29کلییییی اتاقت رو تمیز کردم و مرتب...هنوز 5دقیقه نشد که دیدم به این روزش انداختی..همه کتاباتو آوردی بیرون... بردمت پارک پشت با...
15 ارديبهشت 1393
1