پریسای 200روزه من
سلام نازدونه من،الان ساعت حدودأ ١٢ شبه،شما و بابایی خوابین ایشاله خوابهای خوب ببینین. صبح ها آمادت میکنم و میبرم خونه خاله شوکت،هنوز عادت نکرده بودی که داماد خاله از مشهد اومدن و یه ٣ ٤ روزی خاله مهمون داشت واسه همین شما رو گذاشتم پیش مامان جون. روز ٥شنبه که خاله فاطی جون تعطیل بود اومد خونه مامان جون و با کمک هم شما رو نگه داشتن زیاد بهونه نگرفتی بودی.ولی خاله فاطی حسابی از پا دراومده بود آخه مرتب شما رو راه میبرده. روز جمعه با خاله مریم جون و خاله فاطی جون وخاله های خودم.....رفتیم خور.خیلی خوش گذشت. روز شنبه ٩/٢ ساعت ٧ونیم عموجون(شوهر خاله مریم)اومدن خونه مامان جون تا ازت نگهداری کنن از کنارت تکون نخورده بودن تا ساعت ١٠ که ...
نویسنده :
مرجان مامان پريساجون
23:56








