پریساسادات گلمپریساسادات گلم، تا این لحظه: 15 سال و 6 روز سن داره

خاطرات پریسا جون

رضایتمندی از پریساجونی من

سلام ملوسکم،دیروز  بعدازظهر 24/12 ساعت 4 خاله فاطی جون اومد خونمون تا ازت مواظبت کنه و من و مامان جون بریم مراسم ختم عموی رئیس شعبه مون دل تو دلم نبود مدام با خودم میگفتم نکنه پریسای من گریه کنه و خاله جون ندونه چیکار کنه بعد از یه ساعت برگشتیم الههههههههههههههی مامان قربونت بشه که وقتی اومدم داشتی با خاله جون بازی می کردی و خاله فاطی جون ازت کاملأ راضی بود.کلی قربون صدقت میرفت میگفت از بس دخمل خوبی بوده کیف کردم.ممنون خاله فاطی جون گلم که ازم نگهداری کردی با اینکه تازه از سرکار برگشته بود اما ... امروز هم خاله مریم جون از یزد برگشت واسه یه روز ماموریت داشته از طرف ادارشون بره یزد واست یه کلاه با یه شورت خوشگل گرفته عکس...
25 اسفند 1390

چهارشنبه سوری پریساجون

سلام عروسک نازم،توی این چند روزه کمی دندونم درد گرفته بود بالاخره طاقت نیاوردم و ساعت 10 شب به اتفاق بابایی رفتیم مطب عمو حمید خوشبختانه آخر کارشون بود و خلوت بودن ،شما رو هم گذاشتم پیش مامان جونت و خاله مریم نتیجه اینکه عموحمید گفتن لثم تحلیل رفته وریشه دندون اذیت میکنه،دلیلشم درست مسواک نزدنم .سعی کن درست مسواک بزنی تا مثل مامانی نشی ،گل دخترم.                        یه شب رفتیم خونه آقابزرگ و مامان بزرگت(پدر مادر بابایی)،نمیدونم چت شد که حسابی گریه می کردی تا اینکه گذاشتیمت توی پتو و یه کم خوابت برد.فدات شم اینا دیگه چه...
24 اسفند 1390

5ماهگی پریساجووووووووووووونم مباااااااااااااااارک.

                  سلام عروسک قشنگم،5ماهگیت مبارک خانمم.150روز عشق با گلی مثل تو. پریساااااااااااااااااجون خیلی دوستت دارم.خیلی میخوامممممممت. دیروز جمعه 19اسفند به مناسبت 5ماهگی شما جییییییگرم با بابایی ،نهار سه تایی رفتیم رستوران هزارویک شب،(که جزو یکی از بهترین رستورانای استان هستش). فدات شم که مشتریای اونجا رو هم جذب خودت کرده بودی .خیلی دخمل گلی بودی بدون هیچ اذیتی یا نق زدنی .وقتی نگاه به دوروبرت میکردی که همه در حال غذا خوردنن دهنت رو مزه مزه میکردی .تا آخر توی بغل بابایی بودی و تا تونستی رومیزی رو کشیدی ونزدیک بود همه میز رو بهم بزنی.خوب حق د...
20 اسفند 1390

کوتاهی موهای پریساخانمی در 141روزگی

سلام امید مامان،بعدازظهر روز ٥شنبه ١١/١٢رفتیم خونه خاله مریم جونت با قیچی و شونت و....واسه اولین بار موهای کنار گوشت رو بابایی کوتاه کردن و چون خیلی دست و پا میزدی مابقی رو گذاشتیم برای موقعی که شما خوابی..رضاجون،پسرخالت مرتب ازت فیلم می گرفت. امروز صبح جمعه موقعی که خواب بودی من و بابایی با کمک هم یه کم از موهات رو کوتاه کردیم.                                               یه چند روزه وقتی که دمر میشی...
13 اسفند 1390

140 روز زندگی عاشقانه با پریساجونم

           سلام فرشته کوچولوی من،امروز ١٤٠روزه شدی.عزیزم خیییییییییییییلی دوست دارم. خیلی شیطون شدی.موقع شیرخوردن ،مرتب سرت رو از روی پام می ندازی پایین، میخوای همه چیز رو زیر نظر داشته باشی.اگه کسی داره حرف می زنه سرتو برمیگردونی ببینی کیه و چی میگه فقط میخوای کنارت باشیم وباهات حرف بزنیم.خیلی از روزها نه میتونم صبحونه بخورم نه حتی یه لیوان آب                             امروز واسه اولین بار بردمت بیرون هوا خیلی خوب بود و آفتا...
10 اسفند 1390

در جستجوی پرستار ...

                                             سلام عمرم،حدود یکماهی هستش که دنبال پرستاری میگردیم که بتونه به بهترین نحو ازت مراقبت کنه .تصمیم گرفتم از ٢٥/١/٩١ برم بانک. ایشاله٢٠ام که واکسن ٦ماهگیت رو  زدیم یه چند روز مرخصی  درخواست کردم که اگه گوش شیطون کر تب کردی کنارت باشم. بالاخره پرستار بسیار خوبی پیدا کردیم البته نه پرستار ،میشه گفت یه مادر خوب،خاله شوکت که یکی از دوستانن مخصوصأ ...
6 اسفند 1390

پریساجونم و باغ گلشن

                 سلام عروسک قشنگم،از شب جمعه رفتیم خونه مامان جون تا روز ٤شنبه موندگار شدیم.                             مامان جونت کارهای جدیدی بهت یاد دادن،دستمون که میاریم جلوت میگیم پریساجون دست بده قربون اون دستای ماهت بشم دستت رو میاری بالا که دست بدی.                    &...
4 اسفند 1390

تاب برقی پریساجونم

سلام عشششششششششششششقم. قربونت برم فقط می گی دمرت کنیم هنوز چند دقیقه نمیشه خسته میشی و گریه میکنی.باز دوباره ..... حتی توی تختت : دیشب بعد از ٥ماه تاب برقی و میز غذات رسید.اونم همون رنگ دلخواه من .چون تختت سوسنی ،یاسی هستش  همون ترکیب رنگ رو می خواستم.خدارو شکر رنگش که خیلی شبیه تختته. فدای اون دهن پرخنددت بشم هنوز گذاشتمت او تو ،بلافاصله زبون زدی و کمربند ایمنی شو ...عکست گویا هست. نفس مامان هنوز نمیتونی خوب بشینی فعلأ گذاشتیم توی اتاقت تا ایشاله چند روز دیگه.آخه نمیخوام کمر ظریفت اذیت شه. واااااااااااایییییییییی پریسا خیلی دوستت داریم. خاله مریم جونت ک...
3 اسفند 1390

عکس های قدیم و جدید پریسای نازم

سلام گل مامان،شما که عاشق دمر شدنی از امروز وقتی دمر میشی،پاهات رو تو شکمت جمع میکنی تا خودت رو ببری جلو،میخوای سینه خیز بری ولی به چار دست وپا یشتر شبیه دیشب خونه خاله مریم جون بودیم،عمورضا(همسر گل خاله فاطی جون) شونت رو برداشتن وموهات رو مدل خروسی در می آوردن فدات بشم که هیچی نمیگفتی موهای به این نرمی که نمیشه مدل زد که عموجون. اگه ژل می زدین شاید بازم آفرین خوب در آوردین با کمی سعی و تلاش راستی هدیه ولنتاین که باباجونت قربونش برم واسمون سفارش داده بودن دیشب از مشهد رسیده بود کلی ذوق مرگ شدم بابایی مرسی همین مهربونیتون و اخلاق گلتون واسمون کافی بود عزیز دلم... اینم از روبه رو ...
27 بهمن 1390

22بهمن 83سالگرد نامزدی

                       سلام نانازم،٢٢بهمن سالگرد نامزدی من وباباجوادت بود.شروع یه عشق به تمام معنا که روز به روز بیشتر میشه.... باورم نمیشه ٧سال از اون زمانی که معنی عشق رو فهمیدم گذشته. واسه این دیرتر اومدم این پست رو بذارم،چون خیال ثبتش رو نداشتم اما به اصرار بابایی...که از آشنایی من و باباجون یادت نره...  در ٢٠ تیر ٨٤ازدواج کردیم.یاد اون ٥ماهه بخیر...که از این مدت ٣٧روزش یعنی ١ماه و یکهفته ما همدیگر رو ندیدیم دلیلش اینکه از ١٤فروردین ٨٤ به مدت ٢٣روز من دبی بودم کنار خاله مریم جونت.(البته با مامان ج...
26 بهمن 1390